تبليغاتX
زیبا ترین اشعار

زیبا ترین اشعار

قشنگ ترین شعرها

تو را به اندازه زیبایی خاطره ات دوست می دارم

 تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را به اندازه هر ثانیه دوریت دوست می دارم   

  به اندازه هر ثانیه اش که هر ثانیه برایم سالها گذشت دوست می دارم

  به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارید... بازهم دوستت دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

تورا به خاطر تمومی فاصله ها دوست می دارم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

تورا به خاطر بارش باران بهاری دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد وهیچ گاه نشکفت دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر غم شقایق دوست می دارم
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تورا به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر بارانی که بارید و اشکی که جاری شد

به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارید... بازهم دوستت دارم

به خدا بدون تو یه لحظه نفس راحت نکشیده ام ...دوستت دارم

       تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

   تو را بیشتر از هر وقت که بگویی  دوستت دارم
 تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...

                                        دوست می دارم..                                             

 واسه عرضه ام نیست

آخه فرصت نیست.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:33  توسط مهدی  | 

برخي از نمايندگان مجلس و وزراي پيشنهادي در جلسات راي اعتماد مجلس شوراي اسلامي شعر مي‌خوانند. اشعاري كه شايد برخي از آنها تاكنون به گوش نخورده باشد. برخي از اين اشعار را جمع آوري كرده‌ايم.

 به گزارش خبرنگار جام جم آنلاين ، مراسم آغاز بررسي صلاحيت و برنامه هاي وزراي پيشنهادي كابينه دهم از روز يكشنبه هشتم شهريور در مجلس شوراي اسلامي آغاز شد.

هنگام مخالفت و موافقت نمايندگان با وزراي پيشنهادي برخي از نمايندگان اشعاري مي‌خوانند كه واكنش علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان مجلس را به همراه دارد.

ديروز سه شنبه دهم شهريور هنگامي كه زماني نماينده كنگاور در مخالفت با فاطمه آجرلو وزير پيشنهادي رفاه و تامين اجتماعي اين بيت شعر را قرائت كرد «درخت گردكان به اين بزرگي    درخت خربزه الله اكبر»

لاريجاني پس از قرائت اين شعر خطاب به زماني با خنده گفت:«شعر كم بود كه اين بيت را خواندي؟!»

اين اظهارات لاريجاني فضاي مجلس را تا دقايقي با خنده نمايندگان همراه كرد و تا دقايقي صداي احسنت احسنت نمايندگان در مجلس شنيده مي شد.

همچنين محمد قسيم عثماني نماينده بوكان صبح امروز چهارشنبه در جلسه بررسي صلاحيت و برنامه هاي وزراي پيشنهادي در مخالفت با كامران دانشجو وزير پيشنهادي علوم اين شعر را قرائت كرد «ياد دارم در غروب سرد سرد ، مي گذشت از كوچه ما دورگرد، داد مي زد كهنه قالي مي خرم ، دسته دوم جنس عالي مي خرم ، كاسه ظرف سفالي مي خرم ، گر نداري كوزه خالي مي خرم ، اشك در چشمهاي بابا حلقه زد ، عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست ، اي خدا شكرت ولي اين زندگيست ، بوي نان تازه هوشش برده بود ، اتفاقا مادرم هم روزه بود ، خواهرم بي روسري بيرون دويد ، گفت آقا كوزه خالي سفره خالي مي خري؟»

تازه بعد از این بود که در دکتر دانشجو وزیر پیشنهادی علوم باخواندن بیتی ازمولانا مجلس را گرم کرد!

نماینده ای هم با خواندن شعر((دلبر جانان من برده دل و جان من...)) نطفش را آغاز کرد.

نماینده ای دیگر شعر((آنکس که بداند...)) را بدون ذکر بیت آخرش خواند!!!

پس از قرائت اين شعر توسط نماينده بوكان ، علي لاريجاني رئيس مجلس با خنده گفت:‌راي اعتماد به وزرا اين فايده را دارد كه مي توانيم كشكولي از اشعار را جمع آوري كنيم. هم نمايندگان شعر مي خوانند و هم وزرا.

علي اكبر محرابيان وزير صنايع دولت نهم و وزير پيشنهادي صنايع براي كابينه دهم نيز صبح امروز بعد از تشريح برنامه هاي خود در صحن مجلس با اين بيت شعر سخنان خود را پايان داد: «برخيز تا به عهد امانت وفا كنيم ، تقصيرهاي رفته به خدمت قضا كنيم».

لاريجاني در جواب گفت: اگر اين اشعار را جمع آوري كنيم كتاب خواهد شد.  

سيد شمس الدين حسيني وزير پيشنهادي اقتصاد نيز در جلسه روز دوشنبه نهم شهريور مجلس بعد از تشريح برنامه هاي خود اين شعر را قرائت كرد.

آمده ام كه سر نهم           عشق ترا به سر برم
ور تو بگويي كه ني             مي شكنم شكر برم
اوست نشسته بر نظر       من به كجا نظر كنم
اوست گرفته شهر دل        من به كجا سفر كنم

بعد از اين اشعار صداي احسنت احسنت نمايندگان در مجلس طنين انداز شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 22:27  توسط مهدی  | 

سلامی دوباره:

نمی دونم دقیقا از کجا شروع کنم...

اصلا دوست ندارم شروع کنم(از این علامت ها(!)به تعداد زیاد)!

مدتی گرفتار درس شدم...

مثلا درس خواندم!!!

کنکور دادم..................................

منتظر نتایجم!!!!(دعا فراموش نشود)

اومدم دوباره شروع کنم

مسایل مختلفی تو این چند ماهی که نبودم پیش اومد

دوستان وبلاگی خوبی هم داشتم...

که دلم براشون شد...

شیطون اومد پیشم چنان درسی بهم داد...

که کمی هم من به شیطون درس دادم ودر خانه مقام کردم فقط مانده بود تا مقر شود به مقری که مقری نیست و مقامر است ومقهورشود تا که دگر بر من و هر یابوی بی نام و نشانی نشود مغلط ومن دگرم نشنوم از حنجره او دگر آن گونه ملاهی!

زان پس دگر من نافی هر خواست از خود به باز خواست ز ملکت . کنم تکیه برمنتشایم و نگیرم منشی درخورهر کور و گدایی ازاین روی براین باشم که با معرفت وهوش و با کاگرگوش موافق نشوم،موجزمهمل نشوم،راست مورب نشوم،شاد موزن نشوم ،عاشق مهجور نشوم،مهین تالی نشوم،اسیر نارنگ نشوم ،سریر ناورد نشوم،حامل ناوک نشوم ،تارک نایژه نشوم،نحس و دگر گون نشوم،نحل بی کندو نشوم،نشاید که بیایم یه وقت خالق یک نخل شوم،عامل نخوت بشوم شامل نذوربشوم،نزهتگه عام و لب یارو خال هر بی پدرو مادر رمالی که آید بسویم نروم کاو به همان خون دل فرهی ونشِیت آن نعت، در آن مهلکه سخت،بیارای توآن نطع،با نفحه ،آه ونفیر آی،نمازی برو تاکه خدای احدو واحد رحمان نوازد چو نیلوفرو ورنا شوی حال که آیی زبعدتو مگر وسوسه ای چند،دهد وقت،که او بود که پوشاند تورا از سرو عیب و گنه و حمل دو آتش که هتاکی شود برتو و آیدهرایی وهزایزبراو هر سرو شکلی به هر همت تو صد بزه ونکته درآید به هول هر هیون و اسبی به درآید زآتش به یکایک.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:4  توسط مهدی  | 

کلام آخر:

 مخمور جام این پست،ساقی بده شرابی

                                      بگذار نظر به کامنت آپم نداره آبی

هر که بدارد وبلاگ در پرده راست ناید

                                     بالاخره برفت و نخورد سیر شرابی

شد حلقه وبلاگ من تا بعد ازاین رقیبم

                                     زین در دگر نراند مارا به هیچ بابی

در انتظار رویت مارا امیدواری

                                    در عشوه وصالت مارا خیال و خوابی

مخلص همه هستم آیا کجاست جامی

                                   با بعضی کامنتیدم آخر کم از جوابی

مهدی تو منهی آپ تا در وداع یاران

                                  شعر تو را بخوانند از لمعه سرابی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:2  توسط مهدی  | 

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس‏

دیدم به خواب حافظ، توى صف اتوبوس

گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم

گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم

گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى

گفتم: چگونه‏اى؟ گفت: در بند بى‏خیالى

گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى

گفتا که: مى‏سرایم شعر سپید بارى‏

گفتم: ز دولت عشق ؟ گفتا که: کودتا شد 

گفتم: رقیب ؟ گفتا: بدبخت کله پا شد

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟ 

گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز 

گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده

گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟

گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا: خریده قسطى تلویزّیون به جایش‏

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره‏

گفتا: شده پرستار یا منشى اداره

گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل 

گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‏ها

گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا 

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى 

گفتا: پژو دوو بنز یا گلف تُک مدادى

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى

گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره

گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره‏

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد

گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى

گفتا که: ادکلن شد در شیشه‏هاى رنگى‏

گفتم: سراغ دارى میخانه‏اى حسابى

گفت: آن چه بود از دم گشته چلوکبابى

گفتم: بیا دو تایى لب تر کنیم پنهان 

گفتا: نمى‏هراسى از چوب پاسبانان

گفتم: شراب نابى تو دست و پات دارى 

گفتا: به جاش دارم وافور با نگارى‏

گفتم: بلند بوده موى تو آن زمان ها

گفتا: به حبس بودم از ته زدند آن ها

گفتم به لحن لاتی: ‌«حافظ ما رو گرفتى ؟»

گفتا: ندیده بودم  هالو به این خرفتى

سید محمد رضا عالی پیام...............

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 14:9  توسط مهدی  | 

 

آخرالزمون

ای جماعت!چطوره حالاتتون؟

قربون اون فهم و کمالاتتون

گردنتون پیش کسی خم نشه

ازسربنده،سایه تون کم نشه

رازونیازو بندگی تون درست

حساب کتاب زندگی تون درست

باز،یه هوا دلم گرفته امروز

جون شما،دلم گرفته امروز

راست وحسینی ش،نمی دونم چرا

بینی و بینی ش، نمی دونم چرا

فرقی نداره دیگه شهرو روستا

حال نمی دن مثل قدیما ،دوستا

شاپرک  ها به نیش مجهز شدن

غریب گز ها هم آشنا گز شدن

لی لی و گرگم به هوا،دریغا

 قایم باشگ تو گوچه ها دریغا

رمق نمونده تابریم صبح زود

پیاده تا امام زاده داوود

بی حرمتی با معرفت در افتاد

یه باره نسل لوطی هاور افتاد

توی تنور خ.نه ها کلوچه

بوی پیاز داغ توی کوچه

چطور شد؟تموم شد،کجارفت؟

مثل پرنده پرزد و هوا رفت

بازم همون دوره ی بی سواتی

قربو ن اون حرفای عشق لاتی

قربون اون((مخلصم و فداتم))

قربون اون((من خاک زیر پاتم))

قربون اون حافظ روی تاقچه

قربون حسن یوسف تو باغچه

قربون مردمی که مردم بودن

اهل صفا،اهل تبسم بودن

قربون دوره ای که خوش بینی بود

تار سبیل ها چک تضمینی بود

مردای ناب و اهل دل نداره

شهری که بوی کاهگل نداره

بوی خوش کباب و نون سنگک

عطر اقاقیا و یاس وپیچک

 بوی گلاب و بوی دود اسفند

چمع قشنگ اشک شوق و لبخند

 بوی خیار تازه،توب ایوون

توی سفره ای پر پنیر وریحون

بوی سلام گرم مرد خونه

تو ح.ض خونه رقص هندوونه

قدم زدن تومرز خواب ورویا

خدا،خدا،خدا،خدا،خدایا!

ای جماعت چطوره احوالتون؟

چی مونده از صفای پارسالتون؟

چونه هاتون چرا خوش آب و رنگ نیست

چی شده؟خنده تون چرا قشنگ نیست؟

حرفای گریه دار نمی پسندین؟

می خواین یه جوک بگم کمی بخندین؟

گذشت دوره ای گه ما یکی بود

 خدا و عشق آدما یکی بود

نامه مجنون به حضور لیلی

می رسه اینترنتی و ایمیلی!

شیرین می ره می شینه پیش فرهاد

روی چمن تو پارک بهجت آباد

تو کوچه،غوغا می کنند و دعوا

چهار تایوسف سر یک زلیخا!

نگاه عاشقانه بی فروغه

اگر می گن: ((عاشقتم))،دروغه

تو کوچه های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

تو قلب هیشکی عشق بی ریا نیست

حجبو حیا تو چشم آدما نیست

کشته دلبرند وارتباطش

فقط برای برخی از نکاتش!

پرنده پر،کلاغه پر،صفاپر

صداقت از وجود آدما پر

زدم تو خالتون دوباره آخ جان!

حسابی حالتون گرفته شد،هان؟!

شهر بدون مرد، شهر درده

قربون شکل ماهه هرچی مرده

قربون اون مردای دل شکسته

قربون اون دستای پینه بسته

مردای ده،مردای کاه و گندم

مردای ده مردای خان هشتم

مردای پشت کوه،مثل خورشید

تو دلشون هزارتا جام جمشید

مردای سوخته زیر هرم آفتاب

مردای ناب و کم نظیر و کمیاب

کیسه چپق ها به پر شالشون

لشکر بچه ها به دنبالشون

دبیل وکلنگشون همیشه براق

قلیونشون به راه،دماغشون چاغ

صبح سحر پا می شن از رختخواب

 یکسره رو پان تا غروب آفتاب

چارتای رستمن به قدو قامت

هیکلشون توپ،تنشون سلامت

کلامشون دعا، دعاشون روا

سلام ونون وعشقشون بی ریا

مردای نازدار،مرد شهرن

با خودشون هم این قبیله قهرن

مردای اخم وطعنه بی دلیل

مردای سر شکسته زن ذلیل

مردای دکترای حل جدول

مردای نق نقوی لوس تنبل

لعنت ونفرین می کنن به جاده

اگر برن چارتا قدم پیاده

مردای خواب،توساعت اداری

تازه دوساعتم اضافه کاری

توی رگاشون می کشه تنوره

نری گلیسیرید وقند واوره

انگار آتیش گرفته ترمه هاشون

همیشه تو همه سگرمه هاشون

به زیر دست، ترشی و عبوسی

به منشی اداره چاپلوسی

برای جستن از مظان شگ ها

دایرهالمعارف کلک ها

بچه به دنیا می آرن با نذور

اغلبشون یه دونه اونم به زور

مشتی حسن حال شما چطوره؟

حالت امسال شما چطوره؟

مشتی حسن کافر ودهری شدی؟

اومدی از دهات و شهری شدی

این چیه پاته،آخه گیوه ها ت کوش؟

کی گفته دمپایی صندل بپوش؟

ای شده از قاطر خود منصرف

نمره پیکان تو تهران الف

شد بدل از باغ و زمین سرکشی

شغل شریفت به مسافرکشی

گله رو که((هی))می زدی یادته؟

کوه وکمر نی می زدی، یادته؟

یادته که اون سال با مشتی شعبون

ماه صفر،راهی شدین خراسون

یادته دستاتو حنا می ذاشتی؟

شب که می شد، درها رو وا می ذاشتی؟

تو دهتون،سرقت ودزدی نبود

کار واسه همسایه ها مزدی نبود

مشدی حسن چای و سماورت کو؟

سینی باقالی وگلپرت کو؟

ای به فدای ریخت و شکل وتیپت

بوی چپق نمی ده عطر پیپت

مشدی حسن،قربون میز وفایلت

قربون زنگ گوشی موبایلت

اون که دهاتی ونجیبه، مشدی

میون شهریا غریبه مشدی

چه قدر خوبه تو چله زمستون

سنبل طیبو کاسنی و سه پستون

کنج اتاق،یه جای خلوت ودنچ

شربت نعناو بهار نارنج

معنب نداره توی عصر((سی دی))

بزرگی وکوچیکی،ریش سفیدی

فتنه و دعوا سر نونه مشدی

دوره آخرالزمونه مشدی

نوکر مشتی های لوطی صفت

مخلص آدمای با معرفت

جون به فدای مردم صمیمی

معرفت عتیقه و قدیمی

قدیم ترها قاتله هم صفت داشت

دزد سرگردنه معرفت داشت

دزده، زن هارو وارسی نمی کرد

نگاه به ناموس کسی نمی کرد

راحتی مردم اهمیت داشت

آدم تو شهرو کوچه امنیت داشت

نبود واسه نیل به این مقاصد

اداره اماکن و مفاسد

نه عامل تجاوز ومباشر

نه بوق بوق وچشمک و فلاشر

نه پارتی،نه دختر فراری

نه دادگاه و عقد اضطراری

تو شهری که خلاف،شصت فرمه

قدم زدن،خودش یه جور جرمه

خلاصه اون قدر درامه

که((ایدز))پیش دردمون زکامه!

قربون گرمابه و عشق و حالش

قربون دلاکه و مشت و مالش

اوستا بیا،اخم و اداتنو عشقه

کیسه و لیف وسنگ پاتو عشقه

اوستای دلاکی و مرد کاری

یه چیز می گم، می خوام که ((نه))نیاری

کیسه به دست و پای عالم بکش

یه زیر سفت و سخت و محکم بکش

کیسه بکش تموم سینه هارو

ببر با کیسه،بغض وکینه هارو

عالمو از تلخی دردا بشور

غصه رو ازچهره مردا بشور

دنیا عجیب وبی در و پیکره

بپا که شصت پات تو چشمت نره

عروسکا عاشق پولت می شن

دولا بشی سوار کولت می شن

طالب عشق موندگاری عزیز؟

یه عمره بی خود سرکاری عزیز

دوباره کار طنزم.ن به غم خورد

یه دفعه حالم از خودم به هم خورد

جسارتا شعرم اگه غمگین بود

به قول خواجه خاطرم حزین بود

دعا کنین که حالمون خوب بشه

تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه

ابولفضل زرویی نصرآباد

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:24  توسط مهدی  | 

با سلام 

اندکی این آپ در تاخیر شد!

به هر حال به علت فوت مادر بزرگم کمی در رسیدگی به امور وبلاگ تاخیر شد.

قصه های مادر بزرگ راست بود:

همیشه یکی بود یکی نبود...

این روز ها بحث حضور علی کریمی در تیم ملی داغ شده(البته الان یه خورده سرد شده)

منم این شعر رو زمانی سرودم که بحث داغ بودو حالا آپش می کنم:

به مناسبت کوچکداشت علی کریمی!:

حیف این پول ها

تما شاگر در گرما و سرما
پی تشویق جادوگر معما؟!

پی ساختن بازیکن بی نظیر باشد

که آخر بهرطمع چون هجیر باشد

تماشاگر پولدار و فقیر باشد

پیراهن شماره ی هشت زشت بر قصیر باشد

پیر و جوان همه بر او اسیر باشد

خداوند بر اعمالش خبیر باشد

علی دایی پی دعوتش ناگزیر باشد

که در اروپا ازبرای ایران سفیر باشد

 

مگر دست خودت است؟

مگر فقط خودت در ستاره شدنت نقش داشتی؟

به کدامین حق این همه سرمایه در ستاره شدنت را نادیده گرفتی؟

 

یا ناز کنی پی مصدومیت و بیماری

کار تیم ملی شود زاری

دانی که به یک ساعت کارش نشود کاری

تعجیل به دکتر،باشد سبکساری

صد گونه عمل کردن،صد گونه هشیاری

به خاطر تو تحمل شد این همه دشواری

تیم ملی به غرور خود، دانم که تو بسپاری

هیچ کس،هیچ نداند،آیا تو سزاواری؟

بعد پی توجیح عمل نامه بنگاری

بالاتر از آن باشد حقا که تو پنداری

اصلاای علی کریمی تو به چه چیز فخاری؟

البته امیدواریم هرچه سریع تر کدورت ها از بین برود و

علی آقای کریمی هرچه زود تر به تیم ملی برگردند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 15:28  توسط مهدی  | 

 

 

 

به یاد اولین سالگرد درگذشت قیصر امین پور:

این من و تو حاصل تفریق ماست

پس تو هم با من بیا تا ما شویم

حاصل جمع تمام قطره ها

می شود دریا بیا دریا شویم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 14:58  توسط مهدی  | 

یه شب خوابت چشامو بی خبر برد

به دنیایی از این جا ساده تر برد

 

به دنیای گل و نور وترانه

میون لحظه های عاشقانه

 

تو تنها دلخوشی،تنها امیدی

تو حرفی که نمی گفتم شنیدی

 

تو با من بودی و من بی تو افسوس

تو خورشیدی و من دنبال فانوس

 

تو رقص ماه و خورشید و ستاره

خودم رو با تو می دیدم دوباره

 

میون خواب و بیداری نشستم

هنوز هم پیش چشم های تو هستم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 10:42  توسط مهدی  | 

به مناسبت هشتادمین سالروزتولد سهراب سپهری:

          (( خانه دوست كجاست؟ )) در فلق بود كه پرسيد سوار

*              آسمان مكثي كرد

*              رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها

*              بخشيد

*              و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

*              ***

*              (( نرسيده به درخت،

*              كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

*              و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.

*              مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر مي آورد،

*              پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،

*              دو قدم مانده به گل،

*              پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

*              و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.

*              در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:

                    كودكي مي بيني

*              رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

*              و از او مي پرسي

*              خانه دوست كجاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:52  توسط مهدی  | 

با سلام

درپست قبلی شعری از مولانا را برایتان گذاشتم.شعری درباره ی وسوسه های شیطان و...

اکنون می خواهم شعری از ملا احمد نراقی فقیه و عارف و شاعر قرن گذشته از مثنوی طاقدیس را که خیلی جالب است و راجع به جناب مولوی است را برایتان آپ کنم:

عقل این است ای رفیق معنوی           هین بگو این با جناب مولوی

مولوی گیرم که فهمد نیک و زشت       راه دوزخ داند و راه بهشت

چون کند؟بیچاره نفسش سرکش است     افکند خودرا‌ اگرچه آتش است

این روا آن ناروا داند درست                  لیک پایش در عمل لنگ است وسست

فقه و حکمت خواند جهلش کم نشد       عالم و دانا شدو آدم نشد

علم چه بود؟فهم راه نیک وبد                 عقل چه بود؟اختیار نفس خود

چون نداری نفس خود در اختیار            زامتیاز نیک و بد او را چه کار

کی کند دانستن سرکه انگبین             دفع صفرا ای نگار نازنین

گر شناسی خوب حلوای شکر              کی شود کام تو شیرین ای پسر

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:53  توسط مهدی  | 

چه كسم من ؟ چه كسم من ؟ كه بسي وسوسه مندم
گه از آن سوي كشندم ؛ ؛ گه ازين سوي کشندم

ز كشاكش چو كمانم ؛ به كف گوش كشانم
قدر از بام در افتد چو در خانه ببندم

نفسي آتش سوزان نفسي سيل گريزان
زچه اصلم ؟ ز چه فصلم ؟ به چه بازارخرندم خرندم

نفسي همره ماهم ؛ نفسي مست الهم
نفسي يوسف چاهم نفسي جمله گزندم

نفسي رهزن و غولم ؛ نفسي تندو ملولم
نفسي زين دو برونم ؛ كه بر آن بام بلندم

بزن اي مطرب قانون هوس ليلي و مجنون
كه من از سلسله جستم وتد هوش بكندم

به خدا كه نگريزي ؛ قدح مهر نريزي
چه شود اي شه خوبان كه كني گوش به پندم؟

هله اي اول و آخر بده آن باده فاخر
كه شد اين بزم منور به تو اي عشق پسندم

بده آن باده جاني زخرابات معاني
كه بدان ارزد چاكر كه ازآن باده دهندم

بپيران ناطق جان را تو ازين منطق رسمي
كه نمي يابد ميدان بگو حرف سمندم

شعر : مولانا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:28  توسط مهدی  |